کار هر بامدادم شده
سراغ قله های بلند اطراف این شهر شلوغ را از باد گرفتن
از باد بیمار
سراغ چه می گیری؟
بیمار می شود وقتی به این دامنه ی پر دود و پر نیرنگ می رسد
هر بامداد از من پرسش و از صدای نالنده ی باد پاسخ که :
خودت بیا و ببین.
دلم به دو مقصد گرفتار آمده است
دلدار اول را خانه ای است در میان این شهر شلوغ
و دلدار دوم همسایه آسمان است
رو به هر سو می کنم، سوی دیگر صدایم می زند باد
....
پ.ن:
مدت زیادی می شه که کوه نرفتم
دلم پر می کشه تا بلندای کوه ها
اونجا هم که میرم آروم و قرار ندارم
دلم پر می کشه به سوی خانه ی دلدار
