تبليغاتX
خانه باد - بوی پیراهن

خانه باد

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد !! کوتاه نوشته هایی از یک کوه نورد

نگارينا شنيدستم که گاه محنت و راحت

سه پيراهن سلب بودست يوسف را به عمر اندر
يکی از کيد شد پر خون

دوم شد چاک از تهمت
سوم يعقوب را از بوش ، روشن گشت چشم تر

رخم ماند بدان اول ، دلم ماند بدان ثانی

نصيب من شود در وصل آن پيراهن ديگر؟

( رودکی )

این روزهایی که همه یوزارسیف زده اند

ما هم به نوبه ی خود چنانیم

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/16ساعت 13:20  توسط حمید رضا  |