تبليغاتX
خانه باد

خانه باد

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد !! کوتاه نوشته هایی از یک کوه نورد


به شراب می مانی

خوشرنگ و زلال
به کرشمه می خوانیم
به شبی مستی
می نوشمت
صبح بعد
نیستی اما
مثل همان مستی

و من خیره که

شراب بود یا تو

<<از عاطفه فلاح در گودر>>


+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/25ساعت 11:6  توسط حمید رضا  | 

می دود آسمان

می دود ابر

می دود دره و می دود کوه

می دود جنگل سبز انبوه

می دود فکر می دودعمر

می دود موج و مهواره و ماه

می دود زندگی خواه و ناخواه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/23ساعت 6:36  توسط حمید رضا  | 


اینجا در خیابان های تهران و اصفهان و شیراز، برادرانم که از سرو رشیدترند

و خواهرکانم که از خورشید خوش روتر در نبرد با نفرت و گلوله دل به دریا می زنند

آنجا اما هزاران هزار کیلومتر دورتر، تو از اعماق جانت فریاد می زنی که :

های خواهرکم در کف خیابان های تهران به خون غلتید 

معمامله نکنید دارای اش را معامله نکنید پرنده ی پر درخون وطنمان را


+ نوشته شده در  جمعه 1388/07/03ساعت 3:29  توسط حمید رضا  |