تبليغاتX
خانه باد

خانه باد

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد !! کوتاه نوشته هایی از یک کوه نورد

تردید نکن سپیده سرخواهد زد

خواب ازسرمان دوباره پرخواهد زد

تردید نکن کسی ز نسل خورشید 

بر ریشه ی خشک شب تبرخواهد زد

دستان سحر به استخاره روزی 

تسبیح به قصد خیر و شر خواهد زد

طوفان زده ایم وناخدایی ازنو

درموج بلا دل به  خطر خواهد زد

بازوی عدالتی دگر می آید

تی پا به بساط زور و زر خواهد زد

 یک روز اراده ی بشر زنجیری 

بر پای همین قضا قدر خواهد زد

این آتش خفته زیر خاکستر باز 

صد شعله به جان خشک و تر خواهد زد

هر (قاصدکی) پیام بیداری را بر دوش گرفته 

باز در خواهد زد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/31ساعت 14:20  توسط حمید رضا  | 

......هنوز آسمان از انعكاس هلهه ي ستايش ما

كه بي ادعا تركسانيم

سنگين است

اين اتشبازي بي دريغ

چراغان حرمت كيست ؟

ليكن خداي را

با من بگو كجاشد آن قصر پر نگار به آئين

كه كنون مرا

زندان زنده بيزاري است

هر صبح و شام ام

در ويرانه هايش

به رگبار نفرت مي بندند

كجايي تو

كه ام من

و جغرافياي ما كجاست!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/09ساعت 16:54  توسط حمید رضا  |