تبليغاتX
خانه باد

خانه باد

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد !! کوتاه نوشته هایی از یک کوه نورد

Image and video hosting by TinyPic

 خوش به حال مترسک با اون کلاه و گردنش

اون دوتا دستای خشک شده اش، خوش به حال بی غمش

خوش به حال مزرعه، خشک شد  و مرد

اما هنوزم که هنوزه، آسمونه پیرهنش

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/25ساعت 17:23  توسط حمید رضا  | 

 

تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سركش
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند
دوری کنی 

 (پابلو نرودا)

+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/25ساعت 16:31  توسط حمید رضا  | 

شبی از شب ها به من گفتی شب باش

من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود

به امیدی که تو فانوس شب من باشی

 

های کجایی شب ستاره بارون

شب زیبا

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/12ساعت 23:56  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic

 زندگی رنگ است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/03ساعت 10:57  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic 

 خوش به حال تو ، جوجو

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/03ساعت 10:55  توسط حمید رضا  |