تبليغاتX
خانه باد

خانه باد

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد !! کوتاه نوشته هایی از یک کوه نورد

 

به جهان زیبا ای دلبر
تو همین بر زشتی ها منگر

غم و شادی دارد این دنیا
زچه خواهی دل را غم پرور

دل اگر با غم الفت گیرد
ببرد هر شوری را از سر

چو به شور و شادی خو گیرد
ندهد ره بر غم ها دیگر

منگر کار بسته، غنچه واگردد آخر
پایان گیرد شبها آید صبح روشن گر

بانگ زاغان مشنو،  بشنو آوای بلبل
بر هر خاری منگر،  بنگر بر جلوه ی گل

غم دنیا بر دنیا دار ارزانی
که نیارد بر دلها جز ویرانی

دگر از این خوشتر نجویم کاری
که به دست آرم دامان دلداری

بر روی یاران چون گل خندان شو
با صبح بهاران هم پیمان شو

دنیا گر گاهی زشتی دارد گر دل بیازارد
روزی هم گل می بارد

آزرده هرگز مکن خاطر،  زیرا خدا آخر
قلبی غمگین نگذارد

 

اولین باری که این ترانه رو شنیدم

زلال کارون همیشه جاری در پیش چشمانم می درخشید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 11:7  توسط حمید رضا  | 

خدای مهربان شکوفه های هزار رنگ به دامان سرزمین مادری ام پاشیده

چرا که برهوت تنهایی آدم ها رنگ می خواهد

دامان سرزمین مادری ام، هزار پرده ی نو می گشاید پیش چشمانم

گاه مهر به دامانش می تابد

تا گرم کند دل های از محبت دور را

گاه از بارش تند باران بهاری تر دامان می شود

تا سبز و سبز تر برویاند چمن زارن را

گاه دامان و گیسوان به دست رقصاننده ی باد می سپارد

تا نوازش کند گونه ی لاله های نو رسته را

گاه هزار الماس رنگین به گیسوان شب رنگش می آویزد

تا نور امید باشد به شبهای من و تو

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/13ساعت 18:1  توسط حمید رضا  | 

 

طبق معمول هر شب اوس رحیم با موتور گازی قراضه اش می پیچه توی کوچه

انعکاس نور تیر چراغ برق روی سرطاس اوس رحیم از نور چراغ موتورش بیشتر به چشم میاد

امشب همچین دلش خندونه و با فخر به بچه هایی که زیر درخت بید نشتن نگاه می کنه

آخه با بلوک هایی که با کلی جر و بحث از کارگر های جدول کشی گرفته دیگه نیازی نداره روبه روی

درحیاط موتور رو خاموش کنه و منت یکی از بچه ها رو بکشه تا کمکش کنن اوتولو از جدول رد کنه

یه فیگور آرتیستی می گیره و پرگاز می ره تا از روی پل دست سازش رد شه و وارد حیاط خونه بشه

که محاسباتش درست از آب در نمی یاد و چرخ عقب اوتول تپی میوفته توی جوب

هندونه ای هم اوس رحیم براش کلی نقشه کشیده بود از خورجین اوتول ولو می شه توی جوب و

چند تیکه می شه

تر تر خنده ی بچه هاست که هوا می ره

خفه ... ، کره خر های بی صاحاب،  برین گم شین خونه هاتون

اینا رو اوس رحیم در حالی چند قدمی دنبال بچه ها می دوه، فریاد می زنه

بچه ها با داد و بیداد در حالی که اوس رحیم رو هووو می کنن متواری می شن و هر کدوم از یه طرف

در میرن

اوس رحیم در حالی که زیر لب فحش می ده بر می گرده سر اوتول که چرخ جلوش هنوز تو هوا داره

تاب میخوره ، یه لگد نثار اوتول می کنه و از زمین می کندش

داد می زنه : وحیییییییید کوجویی کره خر حمال؟

بیو بی بینم ، شومتون حروم شد

جمش کن بعد هم مث آدم بیارش زیر شیر اوویی، تمیس بوشورش

 

سفره ی شام توی حیاط خونه ی اوس رحیم سفره ی رنگینی نیست

نون تافتون، دست کار نون وایی حسین یزدی که همین دم غروبی مجید بعد از یک ساعت

توی صف وایسادن گرفته

پنیر کوپنی که بیشتر مزه ی گچ می ده تا پنیر

هندونه ی فرد اعلا محصول مشترک اوس رحیم و وحید پسر بزرگش

همه ی میهمانان ضیافت هشت نفره ، با ولع مشغول خوردن بودند بجز کریم، پسر وسطی اوس رحیم

از یه طرف هول و هراس شکایت ننه از طرف دیگه سوزش خراش تیغ موکت بری توی کمرش

نمی ذاشت یه لقمه ی خوش از گلوش پایین بره ...

 

ناصر خرگوش، آپاراتچی سینما، خسته و کوفته از سرکار برمی گشت

تو محله ی ما اون یه آدم فرهنگی محسوب می شد

من هم خیلی روش حساب می کردم آخه اون تنها کسی بود که توی خونش ویدئو داشت

 

بلاخره زن اوس رحیم، بعد شوم کار خودشو کرد

یه چایی گذاشت پیش روی اوس رحیم و شروع کرد به تعریف کردن دعوای امروز عصر

یه چندتا قطره اشک هم چاشنی کار کرد

زری خانوم دست برد گوشه ی چارقدش تا اشکاشو پاک کنه که یهو استکان و قندون پرت شد طرف کریم

اوس رحیم صداشو انداخته بود سرشو هوار می زد و فحش می داد

کریم تلو تلو خورون یورش برد سمت در حیاط و خودشو انداخت تو کوچه

اوس رحیم هم در حالی که کمربندو از کمرش می کشید و فحش می داد راه افتاد دنبالش

 

فیلم بعد از شام اهالی محل شروع شده بود

طبق معمول اوس رحیم نقش اولو بازی می کرد

بیچاره ناصر خرگوش باز هم باید نقش قاضی القضات رو بازی می کرد

و می شد میونجی دعوای خونوادگی...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/04ساعت 0:26  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic

 گر دل من بی قراری می کند

نوبهار است و بهاری می کند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/01ساعت 22:12  توسط حمید رضا  |