تبليغاتX
خانه باد

خانه باد

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد !! کوتاه نوشته هایی از یک کوه نورد

نوروز منی تو

با جان نو خریده به دیدارت
می دوم


شکوفه های تو ام من
به شور میوه شدن
در هوای تو پر می کشم


تو، طلسم آب شده در هوا،
شش های مرا، تسخیر کرده ای

(شمس لنگرودی)

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/24ساعت 11:39  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic

 هان ای کوه بلند

ای سراپا همه پند

از تو این تجربه آموخته ام

که نلرزد دلم از غرش سنگین زمان

و هراسی ندهد راه به دل از طوفان

کاه بودن ننگ است

کوه می باید بود...

عکس : بهار دماوند کوه

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/18ساعت 12:45  توسط حمید رضا  | 

عصر هایی هم هست که خسته ام

خسته از این همه هیاهو

از این شهر پر دود

از این آدم های هزار سودا و گاه هزار رنگ

سرم را به شیشه ی ماشین تکیه می دهم

تا شاید سرگیجه و خستگی را دمی فرو بنشانم

چشمم خیره می ماند به نقاشی بی مانندش

تابلوی ابر و بادش شور را در دل زنده می کند

غروب هزار رنگش نوید میهمانی ستاره ها را میدهد

هرچند که در آسمان این شهر پر دود به زور ماه را می شود دید

 

راستی ... او هم خسته می شود آیا؟

او هم سرش را به جایی تکیه می دهد ؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/15ساعت 21:30  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic

 البرز کوه چشم به راه بهار است

و من بی تاب تماشای دوباره ی رقص پروانه ها در باد

(ساکن خانه باد)

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/11ساعت 12:37  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic

بر فراز کوه ها و قله های بلند بالا، آرامشی است نهان

آرامشی عمیق

از آنگونه که تمامی سختی های مسیر و شلاق های باد را

فراموش می کنی ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/08ساعت 13:21  توسط حمید رضا  | 

 

زندگی آیینه نیست که بر او می نگری

زندگی خاک ره است که بر او می گذری

گر چه غم همراه اوست دل به اندوه مبند

چون خم حافظ خون به دل باش و بخند

آسمان باش که خلق به نگاهت بخرند

وز پی دیدن تو سر به بالا ببرند

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/05ساعت 8:57  توسط حمید رضا  | 

 

با توام هان ای باد کولی پای

با توام ای نوازشگر گونه ی لاله های واژگون و گیسوان گندم زار

با توام ای اسب سرکش و تیز پای دشت های بی انتها

با توام ای دخترک بازیگوش که بلندای کوه ها ماوای توست

راستی زیبا ترین چشم انداز کجاست؟

 دخترک با لبخند می گوید

سرزمین من اکنون چشم به راه بهار است

این زمان شکوفه ها را دریاب تا دیگر فصل بگویمت .....

Image and video hosting by TinyPic

پاسخی بود به فراخوان نون تافتون

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/03ساعت 17:18  توسط حمید رضا  | 

 Image and video hosting by TinyPic 

ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس

بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس

چند روزی هست زمزمه ی نامش گوش و عطر خاطره اش مشامم را پر کرده

و خاطره ی ارس بادبادک خیالم را همراه خود می برد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/01ساعت 14:58  توسط حمید رضا  |