تبليغاتX
خانه باد

خانه باد

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد !! کوتاه نوشته هایی از یک کوه نورد

هاي با توام عروسكي گلي

هاي با توام شاهكار لحظه هاي دلتنگي خدا

دلم با خواندن گوشه نويس وبلاگت يهو پركشيد

واسه روزهاي دانشجويي واسه دانشكده و همكلاسي هام

واسه ارديبهشت شيراز و حياط دانشكده كه غرق گل بود

عروسك گلي دلم داغ شد

رفتم تا دورهاي نزديك ...

پی نوشت : اینو واسه یکی از دوستان کامنت گذاشتم

اینو هم یکی از دوستان برام کامنت گذاشت :

دورهای نزدیکی که وقتی نزدیک بودند آرزوی امروزها را در برداشتند و حالا . . .

حالا شدند خاطره های امروز
گاهی غبطه دیروز
گاهی لبخندی محو از مروری تلخ
. . .

هر روز تکرار همان دیروزهاست کمی تازه تر اما

تکرار همان دورهای نزدیک این شاهکار لحظه های دلتنگی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/25ساعت 0:27  توسط حمید رضا  | 

 

کوچک تر که بودم دلم پر می زد برای سفرهای دور و دراز

سفر به هزار توی جاده ها و رنگین کمان شهرها و آبادی های سرزمین مادری ام

این روزها هرگاه که فرصتی دست می دهد به شوق دیدن رنگین کمان خاطرات کودکی

با جان و دلم پر می کشم به گوشه ای از این خاک زر خیز ، این خاک مهربان ...

می کوشم تا آدم های این سرزمین را آنگونه که زندگی می کنند بینم و آنگونه که هستند دریابم

برق چشمان جادوی دختران زیبای سرزمینم را در قاب دوربین جاودانه کنم

و تابلویی سازم از غرور مردان مردان ایل آنگاه که چوبدست بر دوش می نهند و بر

بلندای صخره ای ساعت ها بدون هیچ تکانی می ایستند

در پیچ و خم جاده ها و کوچه پس کوچه های آبادی های این سرزمین به جستجوی

یک نشانی نیز هستم

کجاست خانه باد؟

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/20ساعت 13:37  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic

شادمانه باریدی آسمان بی کران

همنوای دلم شدی

ساعت ها به دانه های سپید برف خیره شدم

و با هر دانه ی رقصان دلم تازه شد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/18ساعت 20:49  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic

 از پنجه اش باران مي باريد ! ...


حاج قربان سليماني آخرين بازمانده بخشي ها ي شمال خراسان پاي از اين منزل خاكي كشاند و ....رفت .


دوستي نقل مي كرد كه در حاشيه خيابان شانزه ليزه او راديدم كه نشسته بود شيطنت كردم و پرسيدم

حاج قربان پاريس را چگونه مي بيني سري تكان داد و گفت :

- اينجه يم خوبه ! اما الان در علي آباد( قوچان ) ما افتو متابه و باد دولخ مكنه كه بيا و ببين

مو اونجه رخوشتر درم !(*)

 Image and video hosting by TinyPic

در انتظار نواختن حاج قربان



می گفت* که هر بار لب بالکن می نشینم و می نوازم ،گنجشکی می آید و روی دسته ی سازم

می نشیند ، من که می نوازم او هم می خواند و وقتی از ساز زدن باز می ایستم ،

گنجشک خاموش می شود و نگاهم می کند که: بنواز !

 

برگرفته از نوشته های آقای عباس جعفری عزیز وبلاگ آزاد کوه http://azadkooh.blogspot.com 

 

در مورد حاج قربان سلیمانی http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=44141

 

 

کاست شب ، سکوت ، کویر استاد شجریان رو هر وقت گوش می کنم

 

به دوتار حاج قربان که می رسم

 

زخمه های این پیر بر تن دوتار تا بی نهایت آسمان پروازم می دهد

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/12ساعت 17:40  توسط حمید رضا  | 

 

Image and video hosting by TinyPic

کاریش نمی شه کرد دل که هوایی باشه

هرآنچه دیده بیند دل کند یاد

هوای رهایی ؟

یا دل هوایی ؟!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/08ساعت 13:22  توسط حمید رضا  |