تبليغاتX
خانه باد

خانه باد

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد !! کوتاه نوشته هایی از یک کوه نورد

 

Image and video hosting by TinyPic 

 دی ماه ۸۴

مسیر بازگشت از قله توچال بین ایستگاه ۷ و ۵ تله کابین

تنهای تنها هستم

صدای ضربان قلبم منو یاد صدای تلمبه ی آب سر مزرعه ها میندازه

از خودم می پرسم چی می شد این برف یه رنگ دیگه بود؟

مثلا زرد یا آبی ؟!

این سپیدی چه اندازه وهم انگیز و بی منتهاست

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/29ساعت 21:22  توسط حمید رضا  | 

 

می نوش که عمر جاودانی این است

خود حاصلت از دور جوانی این است

(خیام)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/23ساعت 11:36  توسط حمید رضا  | 

 

سئوال هایم را خط به خط جواب بده و به دنبالم بیا

 

اینجا آدمی ایستاده دلش پر زغم و پایش درگل

 

به جان بکوش تا خوش بین باشی و زیبا بیاندیشی ... آنقدر خوش بین که شرمنده نشوی

چگونه می خوانیش ؟

بیشتر بکوش ...

حال چگونه می خوانیش ؟

میدانی مولوی چگونه می خواندش ؟

 پای من گرچه در این گل مانده است

نه که من سرو چنین بستانم

 مولوی آدم پا در گل را همچو سرو بستان می داند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/17ساعت 20:15  توسط حمید رضا  |