تبليغاتX
خانه باد

خانه باد

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد !! کوتاه نوشته هایی از یک کوه نورد

Image and video hosting by TinyPic

 از قد و بالای اوست عشق که بالا گرفت

وآنکه بشد غرق عشق قامت و بالای ماست

(مولانا)

 

عکس : برج ترانگو

           ارتفاع : ۶۲۸۶ متر

           مکان : قراقوروم - پاکستان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/31ساعت 14:4  توسط حمید رضا  | 

   امروز مدام به شب و آسمون شب فکر می کنم

   یه شب پر ستاره    

   مثل اون شبی که توی دماوند تنها سر پناهم آسمون خدا بود

   مثل اون شبی که کاکل قله ی سن بران مثل ستاره می درخشید

   و من می خوندم : ستاره ی شب تیره یار من است

   یه شب شهاب بارون

   مثل اون شبی که شهاب ها توی دریاچه ی گهر غرق می شدن

   مثل اون شبایی که تو حیاط خونه دراز می کشیدم و تلاش می کردم

   ستاره های ، یه گوشه ی آسمون رو بشمارم و یه شهاب دلمو می دزدید

   یه شب مهتاب

   مثل اون شبی که زهره مهمون ماه بود

   مثل اون شبی که زیر نور ماه از عطر یاس مست شدیم

   

    مگر دیوانه خواهم شد در این سودا

    که شب تا روز ، روز تا شب

    سخن با ماه می گویم ، پری در خواب می بینم (حافظ)

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/29ساعت 12:37  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic 

 

گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست؟

نقش غلط مبین که همان لوح ساده ایم

(حافظ)

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/27ساعت 9:33  توسط حمید رضا  | 

 

از می عشق تو مگر مست شد

کین همه شادی و طرب می کند؟

تا دل من در سر زلف تو شد

عیش همه در دل شب می کند

برد به بازی دل جمله جهان

زلف تو بازی چه عجب می کند

(فخر الدین عراقی)

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/23ساعت 11:22  توسط حمید رضا  | 

 

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد

شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/22ساعت 20:16  توسط حمید رضا 

Image and video hosting by TinyPic

 

به به صبح من به خیر شد

آمو تو کجو ؟ اینجو کوجو ؟

آخه فسقلی جای تو میون سبزه هاست ، روی ساقه ی گل هاست

اینجا روی صفحه کلید من چه کار می کنی ؟

کفشدوزک کوچولو بی صدا پر زد و رفت

دل من هم باهاش پر زد و تو کوچه پس کوچه های بچگی گم شد

رفت و رفت تا رسید لب اون باغچه که پر بود از گل های رنگی

یه پسر بچه نشسته بود کنار باغچه و آهسته زیر لب زمزمه می کرد

آمو کفشدوزک کفشای منو میدوزی برام؟

میدوزم برات؟

....

 آمو (گویش شیرازی) : عمو

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/21ساعت 14:7  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic

 اورست زیر نور ماه

 

آن ماه که می خندد در شرح نمی گنجد

ای چشم و چراغ من دم درکش و می بینش

(مولانا)

+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/19ساعت 1:4  توسط حمید رضا  | 

 

چه ره بود این که زد در پرده مطرب؟

که می رقصند با هم مست و هوشیار

(حافظ)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/17ساعت 11:36  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic 

رنگ گلهای کوهی یه رنگ دیگه است

حال و هوای گل خودرو یه حال و هوای دیگه است

 زندگیشون کوتاهه ولی یگانه است و شادمانه

 

تو که نازنده بالا دلربایی

تو که بی سرمه چشمون سرمه سایی

توکه مشکین دو گیسو در قفایی

به مو گویی که سرگردون چرایی؟!

 دلربا یار     دلربا یار....

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/15ساعت 11:22  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic     

میان صدای بالهای هزار ، هزار پرنده عاشق

به جستجوی تو بوده ام.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/12ساعت 15:16  توسط حمید رضا  | 

 

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم؟

اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم؟

 (مولانا)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/10ساعت 9:56  توسط حمید رضا  | 

 

دم دمای غروب تابستان ،

پبر زن روی گلیم کهنه و آبی رنگی که کنار گل های شب بوی دم حیاط خانه پهن کرده بود،

نشسته و بود با نگاه خسته اش دورها را می نگریست

آخر آن روزها هنوز هم می شد از در حیاط خانه دورها را نگریست

شاید هنوز هم توی اون محله قدیمی شیراز بشه از در حیاط خانه کوه های اطراف رو دید

نگاه پیر زن خسته بود اما کافی بود قدمی جلو بگذاری و سلام کنی

پیر زن مهربان و شیرین زبان فورا جواب می داد : سلام ببم  ، کوجو بودی تو حالو؟

خوبی جونوم ؟ خوشی؟ سر پلنگی؟

هر چقدر هم که غصه دار بودی خانوم دوسی با شیرین زبونی هاش سرحالت می آورد

اونقدر برات شعر میخوند و مثل می زد تا از خنده ریسه بری

خانوم دوسی بی بی همه ی بچه های محله بود.

توی بازی هاشون قاضی می شد و توی دعوا هاشون میونجی گری می کرد

پیر زن مهربان عصرها به رسم ابا و اجدادش حیاط  و ورودی خانه را آب پاشی می کرد

و روی گل های شب بو آب می پاشید

پدرم می گفت :

"گل شبو گل مرده. چون دم دمای غروب که مرد خونه از سر کار برمی گرده ،

باز می شه و فضای خونه رو عطر آگین می کنه"

شاید خانوم دوسی هم به عادت همیشگی دم در می نشست و چشم انتظار مرد خانه اش بود؟

اما خودش می گفت: شوهرم سالهاست که مرده؟!

خانوم دوسی هرچی که بود و هر کی که بود یکدم در زلال خاطره های من و تو بدرخشید و جست و رفت

راستی چرا خیلی وقته که دم غروب مادرها و مادر بزرگ ها حیاط خونه ها رو آب پاشی نمی کنن؟

چرا خیلی وقته که تو حیاط خونه ها شب بو نمی کارند؟

چرا خیلی وقته که خونه ها رو بدون حیاط می سازند؟

چرا خانوم دوسی ها رو از یاد بردیم؟

اگه خونتون حیاطی نداره که توی باغچه اش شب بو بکاری و دم دمای غروب آب پاشیش کنی

باغچه ی دلت رو با عطر مهربونی خوش بو کن

اونوقت دور و برت رو که بهتر نگاه کنی خانوم دوسی رو می بینی که

روی گلیم کهنه و آبی رنگش نشسته و این دفعه بدون اینکه سلام کنی

میگه : سلام ببم  ، کوجو بودی تو حالو؟

خوبی جونوم ؟ خوشی؟ سر پلنگی؟

 

 

پانوشت :

 ببم (با فتح ب خوانده می شود) : عزیزم

کوجو : کجا

حالو : حالا

جونوم : جانم

سر پلنگی (با کسره پ و لام خوانده می شود) : سر حالی؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/07ساعت 23:40  توسط حمید رضا  | 

 

سعدی نصیحت نشنود ور جان در این ره می رود

صوفی گرانجانی ببر، ساقی بیار آن جام را

(سعدی)

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/06ساعت 11:38  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic 

حکایتی است

حکایت دست نوازشگر باد و گیسوان گندمزار

 

ایستاده بودم

مات و مبهوت

خیره به عشق بازی باد با گیسوان گندمزار خفته در دامان کوه بلند

دم دمای غروب بود و آشعه آتشین رنگ خورشید عالم تاب

گاهی به این بازی عاشقانه دامن می زد

وقت بی گاه بود و روز کوتاه

صدام می کردن : تکون بخور بچه، دیر شد 

موتور سیکلت دایی با گرد و خاک از اون مزرعه دور می شد و دور می شد

من از پشت موتور هنوز محو اون بازی عاشقانه بودم

یه گوشه ای از دلم اونجا جاموند....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/04ساعت 10:8  توسط حمید رضا  | 

 

رقص از سر ما بیرون امروز نخواهد شد

کین مطرب ما یکدم خاموش نمی باشد

(سعدی)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/03ساعت 0:18  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic 

عاشقم عاشق ستاره صبح

عاشق ابرهای سرگردان

عاشق روزهای بارانی

عاشق هرچه نام توست برآن

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/01ساعت 19:44  توسط حمید رضا  |